35 . . . I
نشانه: I
عدد اتمی: ۵۳
ظرفیت: ۷، ۵، ۳، ۱
گروه: VII
دوره: ۵
نیمه عمر: ۸ روز
آلوتروپ: ناشناخته
دیشب کشف کردم.
نشانه: I
عدد اتمی: ۵۳
ظرفیت: ۷، ۵، ۳، ۱
گروه: VII
دوره: ۵
نیمه عمر: ۸ روز
آلوتروپ: ناشناخته
دیشب کشف کردم.
«اوست گرفته شهر دل من به کجا سفرکنم | اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم»
این نام، نام جدیدی است. عشق الله. آن را برای محمد برگزیدم.
در این آهنربای جاذبه شب، عشق را پله ای دیدم برای رسیدن به بلندای لا اله الا الله او.
آنجا که آن سویش بانوی بهشتم ایستاده بود و مرا به دیدار خدایمان فرا می خواند.
بانوی اردیبهشت من؛ صورت آسمانی ام: سوفیا آئترنا
}
۵ فروردین ۸۹
سائنا
آن شاه خوشخو را بگو، مستان سلامت میکنند
ای جان جان ای جان جان، ای تو چنین و صد چنان
مستان سلامت میکنند، مستان سلامت میکنند.
اینجا کسی با خویش نیست، یک مست اینجا بیش نیست.
اینجا طریق و کیش نیست، مستان سلامت میکنند...
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند
وان مرغ آبی را بگو، مستان سلامت میکنند...
2, 4, 6, 30, 32, 34, 36, 40, 42, 44, 46, 50, 52, 54, 56, 60 ,62, 64, 66, ?
این معمای ظریف و زیبا مرا یاد تشبیهی از ریچارد فاینمن انداخت که روزی در کتاب الکترومغناطیس دیوید گریفیتس خوانده بودم. در آنجا گریفیتس جمله ای از ریچارد فاینمن نقل می کند در مورد تلاش بشر به خصوص فیزیکدانان در شناخت رفتار طبیعت و قوانین حاکم بر آن، آنگونه که خالق این قوانین آنها را به رشته نظم درآورده است.
او تلاش یک فیزیکدان در کشف قوانین طبیعت را به مشاهده گری تشبیه می کند که بدون آشنایی قبلی با بازی شطرنج و قوانین آن، مشغول مشاهده رقابت بین دو شطرنج باز است. پس از مدتی، وی گمان می کند قوانین بازی را شناخته است: سرباز در حرکت اول یک یا دو خانه به جلو، اسب به صورت ال و پرش از روی دیگر مهره ها در همه جهات، شاه تنها یک حرکت در همه جهات در خانه های خالی و به همین ترتیب.
اما درست زمانی که فکر می کند قوانین بازی را شناخته است اتفاقات عجیبی می افتد: سرباز بر خلاف بقیه مهره ها، به طور ضربدری مهره مقابل خود را می زند! یا شاه رفتار عجیبی می کند و قلعه می بندد!مشاهده گر پس از کمی سردرگمی، به این قاعده های جدید عادت می کند- بدون اینکه لزوما بداند چرا سرباز یا شاه اینگونه عمل میکنند- و دوباره درست زمانی که گمان می برد قوانین حاکم بر بازی را شناخته است اتفاقات عجیب تر دیگری رخ میدهد: سرباز پیش تاخته، زمانی که سرباز رقیب در اولین حرکتش دو خانه به جلو حرکت و از کنار او عبور کند، می تواند او را سرنگون کند. البته ماجرا به اینجا ختم نمی شود؛ شاه که تا پیش از این با آن رفتار عجیبش قلعه می بست، اگر هنگام عبور از خانه های خالی کناری در مسیر کیش قرار بگیرد نمی تواند قلعه ببندد! و از همه عجیب تر، سرباز پیش تاخته تا آخرین مربع قلمرو رقیب، ناگهان وزیر می شود!
به این ترتیب مشاهده گر حیران، به رغم سوالات زیادی که با درک قوانین مخفی تر بازی برایش پیش می آید، همیشه با یک سوال اساسی تر مواجه است: چرا این قوانین، اینگونه هستند که هستند؟
و این داستان ما در کشف ناشناخته هایی است که اغلب بر خلاف الگوهای ذهنی از قبل تعریف شده مان رفتار می کنند و هنر ما، تلاش برای درک صحیح ناهمگونی ها و به ظاهر ناهماهنگی هاست و نه حذف واقعیت ها و نادیده گرفتن قوانین و روابط حاکم بر آنها.
با این مقدمه، و به عنوان یک راهنمایی، ناگفته روشن است که جواب مساله عدد ۷۰ نیست! بیشتر بیاندیشید؛ به یابنده پاسخ صحیح، با کمال میل یک هدیه نفیس تقدیم خواهم کرد.
پانوشت: معما را از کتاب "۱۰۱ معما، چالشی برای استادان حل معما" نوشته Nobuyuki Yoshigahara انتخاب کرده ام.
سرانگشت در خون خود میزد و مینوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
که بر جنگ!»
قیصر امین پور
ایرانی ز سر کن خواب مستی
بر هم زن بساط خودپرستی
که چشم جهانی سوی تو باشد چه از پا نشستی
در این شب سپیده نادمیده
تیغ شب به خونش درکشیده
امید چه داری از این شب
که در خون کشیده سپیده
تیغ برکش آذر فشان
نغمهها را تندری کن
در دل شب
رخ برفروز
کار مهر خاوری کن
از درون سیاهی برون تاز
پرچم روشنایی برافراز
تا جهانی از تباهی وا رهانی
نیمه شب را تیغ بر دل برنشانی
با خواری در روزگار
ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زندگانی
ای مبارز
ای مجاهد
ای برادر
دل یکی کن
ره یکی کن
بار دیگر
راه بگشا
سوی شهر روشنیها
روزگار تیرگیها بر سر آمد
آلبوم سپیده (با صدای استاد محمد رضا شجریان) را از اینجا دانلود کنید/بشنوید
****
در جان ِ اين درخت ِ تناور روانه باش!
شادا که هر جوانه صدا می زند ترا
****
خورشيد را بگو که بگويد به ارغوان:
اين ماه هم شبانه صدا می زند ترا
****
آئينه را به جانب ِ فريادها گرفت
هر کس که عاشقانه صدا می زند ترا
****
چشم ِ "ندا" ی توست که سرشار ِ انتظار
اينگونه غمگنانه صدا می زند ترا
****
صورتگر ِ صميمی ِ يک نسل ِ سوخته ست
اين دل، که صادقانه صدا می زند ترا
****
فرهاد، زنده باد که از بيستون ِ عشق
شيرين وُ شادمانه صدا می زند ترا
****
اين فصل ِ تازه يی ست که آغاز گشته است
با اينهمه نشانه صدا می زند ترا
****
ای دل به هوش باش که در اوج ِ موج ِ درد
دريا درين ميانه صدا می زند ترا
****
عشق ست با ترانه ی تابانِ آينه
از هر کجای خانه صدا می زند ترا
****
آتش به جان ِ عاشق ِ آن باغ، می کشَد
شوری که شاعرانه صدا می زند ترا
****
دريا، نويد ِ سبز ِ "ندا" را شنيده است
اين موج ِ بيکرانه صدا می زند ترا
****
تنها صدای توست که می مانَد اين زمان
اين است اين زمانه صدا می زند ترا
رضا مقصدی - کلن ۰۴.۰۷.۲۰۰۹
هاشمی نقش مادرانه خود را بهخوبی ایفا کرد. تصریح او به وجود "بحران" در شرایط کنونی کشور، یکی از بزرگترین دستاوردهای یکماه مبارزه مسالمت آمیز همه ماست. اما باید توجه داشت هاشمی رهبر این مبارزه نیست؛ ما برای تحقق حقوق قانونی و مدنی خود راه طولانی اما پر فروغی را پیشرو داریم و خوشحالم که دسیسه "ناامید کردن" مردم بیش از پیش نقشبرآب شدهاست. این شعار که ما همه با هم هستیم، امروز بهقوت روزهای قبل، تقویت شد.
نقل از کمپین حامیان کروبی
" من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، چه کسی مُهر خموشی بزند، به ندای شرف و آزادی.
به نیروی انتظامی دستور تیر نمی دهند، چرا که از سرپیچی سربازانی می ترسند که خود در میان جمعیت آشنایانی دارند و در میانِ محل آبرویی. پس کاشتنِ گلولهی جهل و ستم بر اندامِ مردمانِ این وطن بر عهدهی مزدورانِ بی هویتی می افتد که دین و شرف به قدرت فروخته اند.
دخترکی ندا نام، که نه سلاحی در دستانِ نرمِ خویش داشت و نه نارنجکی در جیب، طعمهی گلولهی اراذلی می شود که پشتشان به حمایت دستگاهِ مخوف و نظارتگریزِ امنیتی گرم است. او البته تنها نبود که شمارِ شهدای راهِ آزادی و آزادگی از چند ده انسان گذشته است...
ای به خون تپیده خواهرم
گاه شرم می کنم
که زنده ام هنوز
کجا رود ز یاد
آن پر از حماسه روز
که در کنار ما برادران
زیر تیر بار
می دویدی و
صلای سرخ می زدی
و ناگهان
گلوله ای میان سینه ات نشست
راستای قامتت شکست
و من
در کشاکش گلوله و شعار
به سینه بر زمین شدم
میان دستها گرفتمت
و سوی خود کشیدمت
ولی دگر نمی تپید
قلب پاره پاره ات.
خدااااااااااااااا!
صدای تیربار بود و نعره های من
و خون پاک تو
که از میان چشمة دلت
بروی خاک می دوید.
برادری،
مرا
کشان کشان و سینه خیز
از میان خاک و خون و شیشه های ریز ریز
به خانه ای، میان کوچه ای کشید.
خواهرم
چه بارها
که در میان کوچه ها،
گذارها
به یاد تو
سرود عشق خوانده ام
تو رفته ای
وشرم می کشد مرا
که مانده ام.
ندا به شهادت رسید (صحنه مرگ است؛ نبینید اگر تاب آن را ندارید)
انتخابات ریاست جمهوری دهم با آن همه پیشلرزه و پسلرزه آمد و در حال شدن است. فرصت زیادی برای اینکه همه اندیشهها و حرفهای این روزها را در اینجا انعکاس کنم دست نداد جز اینکه پراکندهوار چیزهایی در فیسبوک مینوشتم و با دوستان نزدیک آنجا به اشتراک میگذاشتم. با روشنترشدن افقهای مبهم نتیجه انتخابات در این روزها، مهم است بدانیم که چه باید میشد، چه شد و حال چه باید کرد.
ای خشم به جان تاخته توفان شرر شو!
ای بغض گل انداخته فرياد خطر شو!
ای روی برافروخته، خود پرچم ره باش!
ای مشت برافراخته، افراختهتر شو!
ای حافظ جان وطن از خانه برون آی!
از خانه برون چيست كه از خويش به در شو!
گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش
ور تيغ فرو بارد، ای سينه سپر شو!
خاک پدران است كه دست دگران است
هان ای پسرم، خانه نگهدار پدر شو!
ديوار مصيبتكدهی حوصله بشكن
شرم آيدم از اين همه صبر تو، ظفر شو!
تا خود جگر روبهكان را بدرانی
چون شير درين بيشه سراپای جگر شو!
مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست!
خود بر سرِ اين، تن به قضا داده قدر شو!
فرياد به فرياد بيفزای، كه وقت است
در يك نفس تازه اثرهاست، اثر شو!
ايرانی آزاده! جهان چشم به راه است
ايران كهن در خطر افتاده، خبر شو!
مشتی خس و خارند، به يك شعله بسوزان
بر ظلمت اين شام سيه، فام سحر شو!
فریدون مشیری
کل بشریت ایم
محسن رضایی - میر حسین موسوی - محمود احمدی نژاد - محسن کروبی
نخست اینکه به این چهار اسم کوچک توجه کنید: محسن، حسین، محمود، محسن
دوم اینکه به نام های فامیلی دقت کنید: موسوی، احمدی، کروبی، رضایی
حالا این کلمات را از ذهن بگذرانید:
موسوی، حسینی، محمودی، رضایی، محسنی، احمدی، محمدی، حسنی و ... کروبی را هم خواستید اضافه کنید.
پس مشکل ما نامزد اصلح نیست.
اما برای آنها که مایلند بیشتر به پیش بروند و "معقولانه" برخورد کنند؛ به پیش برویم.
- *انکارپذیرترین
* ( the most deniable)