جمعه 1387/01/09
13 . . . بخر آن ساز طرب را
به کجا می روی ای تازه تر از صبح بهاران
باش تا با تو
بهار آید و صبح آید و باران
به لب چشمه نشستیم
که گل چهره بشوئیم
چشمه در چشم تو پر شد و تمام شد که بگوئیم
باش تا با تو
شراب آید و شهد آید و شادی
شهد الله که در شهر به گیتی تو گشادی ||
هله اندوه سر آمد بخر آن ساز طرب را
هله خورشید برآمد بشکن طالع شب را
دگران باده چه نوشند نه ملولم نه خمارم
دگران خرقه چه پوشند نه خزانم که بهارم
یکشنبه 1386/03/20
12 . . . اسارت آزادی
پسرش با شوق از پدر خواست به او اجازه دهد که اسب وحشی را سوار شود. چون پدر نمی توانست به هيچ وجه به خواهش پسر جواب منفی بدهد با درخواست او موافقت کرد. يک ساعت بعد به او خبر رسيد که پسرش از اسب به زير افتاده و به شدت مجروح شده. پسر را با حالتی زار در حالی که دو جای پايش شکسته بود، خونين و مجروح به خانه آوردند. با مشاهده پسر، شادی پدر مجددا مبدل به غم و اندوه شد.
او در مقابل کلبه اش نشست و به گريه و زاری پرداخت.
در همين زمان گروهی از سربازان پادشاه از آنجا عبور می کردند. جنگ نزديک بود و ارتشيان آمده بودند تا سربازانی را از دهکده جمع آوری کنند. آنها با بی رحمی هر که را به سن قانونی رسيده بود می گرفتند، ولی وقتی به در خانه روستائی رسيدند و پسرش را مجروح ديدند از بردن او منصرف شدند. اشک های پدر دوباره مبدل به شادی شد و به درگاه خداوند از صميم قلب تشکر کرد و از اينکه اين بلا مانع بلای بزرگتری شده بود خداوند را سپاس گفت.“ (زندگی بی قيد و شرط، دکتر چوپرا)
نکته قابل توجه در مورد اين افسانه چيست؟ که هيچ وقت بلای بزرگی نصيب ما نمی شود و هميشه خوبی های بزرگتری در پس بلاهای ظاهری وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت باشد خوشحال می شويم؟ و آيا اين خوشحالی نشانه خودپسندی ما نيست؟ که رويدادها فقط زمانی بايد برای ما رخ دهند که حتما خوشی و خير و منافع بيشتری برای ما پديد آورند؟
اما نکته ظريف تری در اين داستان نهفته است و آن اينکه روند توالی غم و شادی پايانی ندارد. شادی ها و غم های پی در پی روستائی، همچنان ادامه دارد و در گرو سرنوشت اسب و پسر است.
در زندگی واقعی، ما بيش از دو چيز ارزشمند داريم که به آن ارج بگذاريم، ولی نتيجه يکسان است. تا زمانی که شادی ما بستگی به اشيائی دارد که «در بيرون» قرار دارند، ما اسير و زندانی آنها هستيم. در واقع ما آزادی خود را به آنها فروخته ايم.
پنجشنبه 1385/12/17
11 . . . نقدی بر کتاب عرفان و فلسفه
(بزودی)
پنجشنبه 1385/12/17
10 . . . تعجب عالمانه، تحیر عابدانه بحثی در نسبت علم و دین
خالی از لطف ندیدم مقاله زیر را که در سایت مهرنیوز منعکس شده به نقل از نظریه سی پی اچ عینا نقل کنم. نکته ظریفی که در این مقاله است نسبت دادن تعجب به عنوان عکس العمل ما در برابر علم و تحیر در تعبد است. نسبتی که خود ناگفته های بسیار دارد. متن اصلی مقاله را در ادامه یادداشت بخوانید.
ادامه مطلب
پنجشنبه 1385/12/17
×9 . . . مقام بی مقامی و عرفان ابن عربی
طبیعتا در هر دین و آئینی یکی از مهمترین سوالاتی که برای جوینده مطرح است این است که آن دین خاص چقدر می تواند به پرسشهای او جواب دهد. در اینجا تاکید ما بر روی پرسش است. چون تا زمانی که سوال نداشته باشیم صحبت کردن از جواب بی معنی است! و اگر سوالات ما سوالاتی مهم و زیربنایی باشد، سوالاتی که خود مادر سوالات دیگر است و بدون دانستن جواب آنها نمی توان سراغ بخشهای دیگر ابهام ها رفت، در این صورت خواستگاهی که برای یافتن پاسخ هایمان انتخاب می کنیم مهم می شود.
من به شخصه با افرادی که از این دست سوالات داشته اند برخورد داشته ام و خودم را نیز به نوعی جزو آنها می دانم. در این بین برخورد افراد برای یافتن پاسخ هایشان متفاوت است. بعضی خود را به بی خیالی و فراموشی می زنند. بعضی در روزمرگی زندگی روزمره غرق می شوند. بعضی اصلا نمی دانند سوال داشتن یعنی چه، بعضی هم جستجو می کنند، تلاش می کنند، مطالعه می کنند، پرسش می کنند و می گردند و می گردند تا بالاخره به جائی برسند که آرامشان کند و بعضی ... خلاصه این بعضی ها بسیارند. و به حکم همین بسیاری، جوابهای متنوعی برای پرسشهای یکسان بدست می آوریم. پاسخهائی که در واقع پاسخ آن پرسش ها نیستند بلکه پاسخ پرسش کنندگانند و بین این دو تفاوت بسیار است.
ادامه مطلب
پنجشنبه 1385/12/17
8 . . . غم و شادی
تا آنکه بر آنچه از دست شما رود اندوه مخورید و بر آنچه به شما بخشد شادمانی مکنید (سوره ۵۷ آیه ۲۳)
و سستی نورزید و اندوهگین نباشید چراکه اگر مومن باشید، برترید (سوره ۳ آیه ۱۳۹)
پنجشنبه 1385/12/17
7 . . . دو گوهر ناب
- هيچ ثروتي سودآورتر از خرد و هيچ تنهايي وحشتناك تر از خودشيفتگي نيست. ... هيچ شرفي مانند دانش، هيچ شكوهي چونان بردباري و هيچ پشتوانه اي اطمينان بخش تر از رايزني نيست.
نهج البلاغه
پنجشنبه 1385/12/17
6 . . . جواب خدا به درد دل بچه ها
دوست خوبم ۱۳۱ در یادداشت کودکانه ها جملاتی رو نقل کرده که از زبان بچه ها و خطاب به خدا گفته شده. ضمن سوء استفاده از مقام خلیفه اللهی جوابیه زیر از طرف خدا تقدیم می شود:
خدايا آيا تو واقعا نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟Lucy
جواب – لوسی عزیزم، نا مرئی بودن من یک قائم موشک ساده س. اما برای پیدا کردن من لازم نیس خیلی جای دوری بری.
- خدايا آيا تو واقعا می خواستی زرافه ها اين شکلی باشند يا اينکه تصادفی اين اتفاق رخ داد؟Norma
جواب - خیلی هم تصادفی نبود. بالاخره بعضی ها هم باید زرافه میشدن. اما اونها ازین که زرافه هستن خیلی هم راضی ان چون هیچکس مثل اونها نیس
- خدايا چرا به جای آن که بگذاری مردم بميرند و دوباره آن ها را به وجود آوری همان هايی که خلق کرده ای را نگه نمی داری؟Jane
جواب - فرزندم، سوال خوبی رو پرسیدی. من هم خیلی دوست داشتم که اینطوری میشد..
خدايا من به يک عروسی رفتم و عروس و داماد همديگر را درست در کليسا بوسيدند. آيا کار درستی انجام داده اند؟Neil
جواب – بله، اینکه اونا میدونستن که من هم اونجا هستم کافی بود.
خدايا من خيلی وقت ها به تو فکر می کنم حتی زمان هايی که دعا نمی کنم.Elliot
جواب – الیوت عزیزم، اینجوری تو همیشه در حال دعا کردنی
خدايا من آمريکايی هستم.تو کجايی هستی؟Robert
جواب - من اهل زمین نیستم. البته آمریکا رو خیلی خوب بلدم.
خدايا ممنون از اينکه به من برادر کوچکی دادی .ولی من برای يک توله سگ دعا کرده بودم.Joyce
جواب - این بار که خواستی دعا کنی جائی رو انتخاب کن که پدر و مادرت گوش واینایستاده باشن
خدايا اگر تو يکشنبه ها در کليسا ما را مي بينی پس من کفش های جديدم را به تو نشان می دهم.Mickey
جواب - ازینکه از هدیه ام خوشحال شدی خوشحالم. نیازی نیست تا یکشنبه صبر کنی
خدايا اگر قرار است ما به شکل ديگری دوباره به اين دنيا برگرديم خواهش می کنم من "جنيفر هورتون" نباشم.من از او متنفرم.Denise
جواب – فرزندم، سعی کن جوری زندگی کنی که اگه همچین قراری هم بود لازم نباشه دوباره به زندگی برگردی. این رو به جنیفر هورتون هم بگو
خدايا اگر مثل علاالدين به من يک چراغ جادو بدهی من همه چيز به تو می دهم.البته به جز پول ها و شطرنجم.Raphael
جواب - با هم شطرنج بازی می کنیم. هر کسی برد پولها برای او
خدايا اگر تو اجازه می دادی که دايناسورها زنده بمانند ديگر هيچ کشوری برای ما نمی ماند.تو واقعا کار درستی انجام دادی.Jonathan
جواب – جاناتان پسرم، چند ملیون سال پیش هم یک بچه دایناسور دعا کرد دایناسورها همیشه روی زمین باقی بمونن تا هیچ وقت کسی نتونه زمین رو مرزبندی کنه. با از بین رفتن نسل اونا زمین برای زندگی آدما اماده شد اما به خاطر داشته باش حصار کشیدن دور خونه ها هیچ وقت باعث نشه همسایه هاتون رو فراموش کنید..
بازم با من حرف بزنید
وبدونید که من اینجا هستم
همیشه ..
پنجشنبه 1385/12/17
5 . . . سرزمين نور
شگفت زده از دختر جوانی که به مدخل پل چينوت پيش می رفت و جمالش بيش از هر جمالی که در جهان خاکی ديده بودم تابندگی داشت، پرسيدم: “پس تو کيستی؟”
جواب گفت:
- “من دئنای ويژه تو هستم،
من به شخصه ايمانی هستم که تو ورزيده ای و همان که به تو الهام خواهد بخشيد،
همان که به خاطر او جواب دادی، همان که تو را نيرو می بخشيد و همان که اکنون تو را داوری می کند، زيرا من به ذاته تصويری هستم که از آغاز زايش هستی تو به تو عرضه شدم و صورتی که بالاخره تو خود مرا خواستی..
من زيبا بودم و تو مرا باز هم زيباتر کردی”
ارض ملکوت، نوشته هانری کربن (با اندکی تصرف)
پنجشنبه 1385/12/17
4 . . . دين نزد خدا فقط اسلام است
فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطرالناس علیها (سوره ۳۰ آیه ۳۰)
ان الدین عند الله الاسلام (سوره ۳ آیه ۱۹)
و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلا یقبل منه (سوره ۳ آیه ۸۵)
و من متعجم از متعصبان نزیک بین و مخالفان وحدت ادیان که چگونه با استناد به آیه دوم مدعی اند که "دین پذیرفتنی نزد خدا فقط اسلام است".
ادامه مطلب
پنجشنبه 1385/12/17
×3 . . . تفقه در دين و جايگاه مهم متدولوژی (قسمت I)
در این یادداشت یکی از مهمترین مباحثی مطرح می شود که برای افرادی که مایلند به بررسی دیدگاهها و نقطه نظرات مختلف راجع به موضوعات مذهبی و عرفانی به خصوص و در باقی موارد موضوعات عمومی و کاربردی بپردازند حائر اهمیت اساسی است. کلید مطرح شده در این یادداشت می تواند بسیاری از مشکلات و معضلات و مشاجرات و احتجاجات گوناگون را که عموما در حوزه مباحث علوم انسانی با آن مواجهیم، به خصوص موضوعات مرتبط با عرفان و مذهب که مورد علاقه نویسنده است را گشوده و با روشنگری مانع از سردرگمی و بیراه رفتن های بسیار شود.
موضوع اصلی که راجع به آن سخن خواهد رفت بحث تفقه در دین و روش شناسی این تفقه است.
پیش از طرح موضوعات اصلی باید ابتدا تفقه دینی را تعریف کنیم:
منظور از تفقه در دین فهم عمیق دین و از عهده درک پیام الهی برآمدن است، دین را خوب فهمیدن آنطور که حق شناخت آن است و به عمق معارف آن رسیدن هدف اصلی از تفقه در دین است. (عبدالکریم سروش)
ادامه مطلب
پنجشنبه 1385/12/17
2 . . . باور روز برای گذر از شب کافيست
راه، سرشار امید
لحظه را دریابیم،
باور روز برای گذر از شب کافیست ..
در پناه نور
پنجشنبه 1385/12/17
×1 . . . درباره وبلاگ
این وبلاگ بهانه ای است برای طرح موضوعات مختلفی که به وسع نویسنده یا نویسندگان در حوزه روان شناسی، مذهب، عرفان، جامعه شناسی، تاریخ و علوم تجربی قرار میگیرد.این وبلاگ با اعتقاد به گفتگو، به رسمیت شناختن نقد متقابل و احترام به تنوع و تکثر آراء مختلف ایجاد شده است و بنابراین هدف ما اصلا نمی تواند جلب رضایت "همگان" باشد. گویا این مساله در برنامه خداوند نیز نبوده است.
توافقنامه وبلاگ
۱. افراد، اندیشه ها، احساسات، گفتار و کردارشان نیستند. و حق ابراز عقیده با رعایت حقوق و آزادیهای دیگران برای همه به رسمیت شناخته می شود.
۲. قضاوت حرام است. "شایدنگری" و نه "بایدنگری" نگرش و روش پسندیده ما در این وبلاگ انتخاب شده است و ما راجع به هیچ فردی قضاوت نمی کنیم.
۳. این حق که فردی به دیگری بگوید حقیقت چیست به رسمیت شناخته نمی شود. هر فرد می تواند از حقیقت خودش سخن بگوید.
در پایان، این وبلاگ هیچگونه وابستگی به فرد، گروه یا موسسه خاصی ندارد و تلاش میکند مستقل بیاندیشد و مستقل عمل کند. به لطف و یاری هستی بخش متعال
.
.
.
سلام
