تبليغاتX
سائنا

چهارشنبه 1388/06/18

31 . . . به امید پیروزی واقعی

شهیدی که بر خاک می‌خفت

سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت

دو سه حرف بر سنگ:

«به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ،

که بر جنگ!»

قیصر امین پور

ساعت 12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/05/24

30 . . . راه بگشا سوی شهر روشنی‌ها

ایرانی ز سر کن خواب مستی

بر هم زن بساط خودپرستی

که چشم جهانی سوی تو باشد چه از پا نشستی

در این شب سپیده نادمیده

تیغ شب به خونش درکشیده

امید چه داری از این شب

که در خون کشیده سپیده

تیغ برکش آذر فشان

نغمه‌ها را تندری کن

در دل شب

رخ برفروز

کار مهر خاوری کن

از درون سیاهی برون تاز

پرچم روشنایی برافراز

تا جهانی از تباهی وا رهانی

نیمه شب را تیغ بر دل برنشانی

با خواری در روزگار

ننگ باشد زندگانی

مرگ به تا چنین زندگانی

ای مبارز

ای مجاهد

 ای برادر

دل یکی کن

ره یکی کن

بار دیگر

راه بگشا

سوی شهر روشنی‌ها

روزگار تیرگی‌ها بر سر آمد


آلبوم سپیده (با صدای استاد محمد رضا شجریان) را از اینجا دانلود کنید/بشنوید

ساعت 17 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/05/01

29 . . . دریا نوید سبز ندا را شنیده است

زيبايی ِ زمانه صدا می زند ترا
از هر طرف، ترانه صدا می زند ترا

****

در جان ِ اين درخت ِ تناور روانه باش!
شادا که هر جوانه صدا می زند ترا

****

خورشيد را بگو که بگويد به ارغوان:
اين ماه هم شبانه صدا می زند ترا

****

آئينه را به جانب ِ فريادها گرفت
هر کس که عاشقانه صدا می زند ترا

****

چشم ِ "ندا" ی توست که سرشار ِ انتظار
اينگونه غمگنانه صدا می زند ترا

****

صورتگر ِ صميمی ِ يک نسل ِ سوخته ست
اين دل، که صادقانه صدا می زند ترا

****

فرهاد، زنده باد که از بيستون ِ عشق
شيرين وُ شادمانه صدا می زند ترا

****

اين فصل ِ تازه يی ست که آغاز گشته است
با اينهمه نشانه صدا می زند ترا

****

ای دل به هوش باش که در اوج ِ موج ِ درد
دريا درين ميانه صدا می زند ترا

****

عشق ست با ترانه ی تابانِ آينه
از هر کجای خانه صدا می زند ترا

****

آتش به جان ِ عاشق ِ آن باغ، می کشَد
شوری که شاعرانه صدا می زند ترا

****

دريا، نويد ِ سبز ِ "ندا" را شنيده است
اين موج ِ بيکرانه صدا می زند ترا

****

تنها صدای توست که می مانَد اين زمان
اين است اين زمانه صدا می زند ترا

رضا مقصدی -  کلن ۰۴.۰۷.۲۰۰۹

ساعت 15 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1388/04/26

28 . . . نماز جمعه هاشمی و جاهای خالی که پر نشد

هاشمی نقش مادرانه خود را به‌خوبی ایفا کرد. تصریح او به وجود "بحران" در شرایط کنونی کشور، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای یک‌ماه مبارزه مسالمت آمیز همه ماست. اما باید توجه داشت هاشمی رهبر این مبارزه نیست؛ ما برای تحقق حقوق قانونی و مدنی خود راه طولانی اما پر فروغی را پیش‌رو داریم و خوش‌حالم که دسیسه "ناامید کردن" مردم بیش از پیش نقش‌برآب شده‌است. این شعار که ما همه با هم هستیم، امروز به‌قوت روزهای قبل، تقویت شد.


ادامه مطلب
ساعت 17 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/03/31

27 . . . ندایمان به آسمان رسید

نقل از کمپین حامیان کروبی

" من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، چه کسی مُهر خموشی بزند، به ندای شرف و  آزادی.

به نیروی انتظامی دستور تیر نمی دهند، چرا که از سرپیچی سربازانی می ترسند که خود در میان جمعیت آشنایانی دارند و در میانِ محل آبرویی. پس کاشتنِ گلوله‌ی جهل و ستم بر اندامِ‌ مردمانِ این وطن بر عهده‌ی مزدورانِ بی هویتی می افتد که دین و شرف به قدرت فروخته اند.

دخترکی ندا نام، که نه سلاحی در دستانِ نرمِ خویش داشت و نه نارنجکی در جیب، طعمه‌ی گلوله‌ی اراذلی می شود که پشتشان به حمایت دستگاهِ مخوف و نظارت‌گریزِ امنیتی گرم است. او البته تنها نبود که شمارِ شهدای راهِ آزادی و آزادگی از چند ده انسان گذشته است...

ای به خون تپیده خواهرم
گاه شرم می کنم
که زنده ام هنوز
کجا رود ز یاد
آن پر از حماسه روز
که در کنار ما برادران
زیر تیر بار
می دویدی و
صلای سرخ می زدی
و ناگهان
گلوله ای میان سینه ات نشست
راستای قامتت شکست
و من
در کشاکش گلوله و شعار
به سینه بر زمین شدم
میان دستها گرفتمت
و سوی خود کشیدمت
ولی دگر نمی تپید
قلب پاره پاره ات.

خدااااااااااااااا!

صدای تیربار بود و نعره های من
و خون پاک تو
که از میان چشمة دلت
بروی خاک می دوید.

برادری،
مرا
کشان کشان و سینه خیز
از میان خاک و خون و شیشه های ریز ریز
به خانه ای، میان کوچه ای کشید.

خواهرم
چه بارها
که در میان کوچه ها،
گذارها
به یاد تو
سرود عشق خوانده ام
تو رفته ای
وشرم می کشد مرا
که مانده ام.

 

ندا به شهادت رسید (صحنه مرگ است؛ نبینید اگر تاب آن را ندارید)

ساعت 22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/03/28

26 . . . موج هنر سبز

انتخابات ریاست جمهوری دهم با آن همه پیش‌لرزه و پس‌لرزه آمد و در حال شدن است. فرصت زیادی برای این‌که همه اندیشه‌ها و حرف‌های این روزها را در این‌جا انعکاس کنم دست نداد جز این‌که پراکنده‌وار چیزهایی در فیس‌بوک می‌نوشتم و با دوستان نزدیک آن‌جا به اشتراک می‌گذاشتم. با روشن‌ترشدن افق‌های مبهم نتیجه انتخابات در این روزها، مهم است بدانیم که چه  باید می‌شد، چه شد و حال چه باید کرد.


ادامه مطلب
ساعت 1 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1388/03/22

25 . . . مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست

 * به پاس داشت سبزهایی که ۲۲ خرداد جوانه می زند.

ای خشم‌ به‌ جان‌ تاخته‌ توفان‌ شرر شو!
ای بغض‌ گل‌ انداخته‌ فرياد خطر شو!
 
ای روی برافروخته‌، خود پرچم‌ ره‌ باش‌!
ای مشت‌ برافراخته‌، افراخته‌تر شو!
 
ای حافظ‌ جان‌ وطن‌ از خانه‌ برون‌ آی!
از خانه‌ برون‌ چيست‌ كه‌ از خويش‌ به‌ در شو!
 
گر شعله‌ فرو ريزد، بشتاب‌ و مينديش
‌ور تيغ‌ فرو بارد، ای سينه‌ سپر شو!
 
خاک‌ پدران‌ است‌ كه‌ دست‌ دگران‌ است
‌هان‌ ای پسرم‌، خانه‌ نگهدار پدر شو!
 
ديوار مصيبت‌كده‌ی حوصله‌ بشكن
‌شرم‌ آيدم‌ از اين‌ همه‌ صبر تو، ظفر شو!
 
تا خود جگر روبهكان‌ را بدرانی
چون‌ شير درين‌ بيشه‌ سراپای جگر شو!
 
مسپار وطن‌ را به‌ قضا و قدر ای دوست‌!
خود بر سرِ اين‌، تن‌ به‌ قضا داده‌ قدر شو!
 
فرياد به‌ فرياد بيفزای، كه‌ وقت‌ است
‌در يك‌ نفس‌ تازه‌ اثرهاست‌، اثر شو!
 
ايرانی آزاده‌! جهان‌ چشم‌ به‌ راه‌ است
‌ايران‌ كهن‌ در خطر افتاده‌، خبر شو!
 
مشتی خس‌ و خارند، به‌ يك‌ شعله‌ بسوزان
‌بر ظلمت‌ اين‌ شام‌ سيه‌، فام‌ سحر شو!

فریدون مشیری

در طربستان ملکوت با صدای سهراب پورناظری بشنوید.

ساعت 3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1388/03/05

24 . . . Jiddu

"شبکه فکری" کریشنا را ورق می زدم. فصل "رهایی از ترس" و این حقیقت مسلم که ما به هیچ وجه فردیت نداریم، و فرد نیستیم..

کل بشریت ایم

ساعت 14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/03/03

23 . . . رئیس جمهور معمولی

محسن رضایی - میر حسین موسوی - محمود احمدی نژاد - محسن کروبی

نخست اینکه به این چهار اسم کوچک توجه کنید: محسن، حسین، محمود، محسن

دوم اینکه به نام های فامیلی دقت کنید: موسوی، احمدی، کروبی، رضایی

حالا این کلمات را از ذهن بگذرانید:

موسوی، حسینی، محمودی، رضایی، محسنی، احمدی، محمدی، حسنی و ... کروبی را هم خواستید اضافه کنید.

پس مشکل ما نامزد اصلح نیست.

اما برای آنها که مایلند بیشتر به پیش بروند و "معقولانه" برخورد کنند؛ به پیش برویم.


ادامه مطلب
ساعت 1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/02/17

22 . . . عروسک

"زن بي فرزند چه ظريف رفتار مي كند با عروسكها."
ساعت 17 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1388/01/18

21 . . . The Most Deniable

اگر آخرین دانشی که بشر روزی بدان دست خواهد یافت،  شگفت انگیز ترین دانش ممکن، علم به کارکرد مغز باشد، این علم و تنها این علم، ویژگی منحصربفرد زیر را خواهد داشت:

- *انکارپذیرترین

 * ( the most deniable)

ساعت 12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/04/11

20 . . . واقعیت بلند

من بارها و بارها

اون ساحل رو

خواب دیده ام

ساعت 3 |  لینک ثابت  

چهارشنبه 1387/03/15

19 . . . زنده‌باد فرشته زندگی

سر-نوشت ۱
نه، این یک یادداشت فلسفی یا عرفانی نیست. اما می‌تواند دید ما را نسبت به بعضی چیزها، اگر حوصله داشته باشیم، وسیع‌تر کند.

سر-نوشت ۲
از دو جنبه در این روزها حسابی به زمین ایمان آورده‌ام. و دچارش شده‌ام.. یکی آنچه در دل دارد. دیگری آنچه در سر می‌پروراند..


ادامه مطلب
ساعت 5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/03/05

18 . . . تمام و کمال!

واقعن ما چی هستیم؟ موجودی کوچیک، ضعیف و ناچیز که تو بیشتر نقاط این کره خاکی، مزاحم‌ترین موجود زنده‌ای هستیم که طبیعت به خودش دیده. و  در برابر این همه عظمت، زیبایی، هماهنگی و در‌هم‌تنیدگی عالم در نهایت غفلت به‌سر می‌بریم.

اسیر چه چیزایی می‌شیم؟ چه دغدغه‌هایی تو خونه دل و فکر و ذهنمون لونه کرده و خودمون رو گرفتار چه نیازایی کردیم که این همه تو خواب و ندانستگی و فراموشی و بی‌خبری سیر می‌کنیم؟

بین ما و دنیای واقعی که ما رو احاطه کرده، نه اون دنیای واهی و خودساخته که هر کسی توش چنگ می‌زنه، میلیارها سال نوری فاصله‌اس و ما هنوز به خوشی‌های کوچیکمون، به عادت‌های روزمره‌مون، به توهمات و تصورات واهی‌مون و از همه مهم‌تر قید و بند‌های خودساخته‌مون دل خوشیم. درست مثل اون روستایی که اسبی داشت و پسری و ....

کافیه گاهی وقتا کمی اون‌طرف‌تر رو هم نگاه کنیم. سرمون رو از برف غفلت و فراموشی بیرون بیاریم و نگاه کنیم. "نگاه"........

مثلا به اونجا که میلیاردها میلیارد جرم آسمونی، که هر کدوم دنیایی از عظمت و شکوه هستن، با بی‌شمار قانون حاکم بر اون‌ها که هنوز برای ما ناشناخته‌اس، با هم عشق‌بازی می‌کنن. در هم کوبیده می‌شن، به هم پیچیده ‌می‌شن و با هم تنیده می‌شن تا یه برخورد "ساده" تو این عالم بی انتها رخ بده. یه تلاقی ساده. یه رودررو شدن ساده. و یه در آغوش کشیدن و در آغوش کشیده شدن ساده. ولی تمام و کمال. و با همه وجود و هستی! کهکشان‌ها یا با هم روبرو نمی‌شن یا اگر هم میشن درست و حسابی این‌کار رو میکنن.

مخاطب همه این‌ حرف‌ها خودم بودم. ولی از حیرت این هستی بی‌انتها بهترین کاری که میشه کرد سکوته و لحظه‌ای مکث و توقف و فشار دادن دکمه pause زندگی و کمی به فکر فرو رفتن.
سخن کوتاه. ادامه رو ببینید.


ادامه مطلب
ساعت 2 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/03/04

17 . . . با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار

 بعد از آن مجال تنهایی، امروز که چرخی در سایت‌ها می‌زدم دوباره حس روزمرگی و عادت‌زدگی داشت برام تداعی می‌شد که مرا مگذار و مگذر حمیدرضا نوربخش از آلبوم جدیدش، حسی تازه در من زنده کرد؛

در یادداشتی از صاحب ملکوت که خواندن وبلاگش یکی از بهترین غنیمت‌هایی است که این وب آشفته و پرهیاهو برایم به ارمغان آورده‌است، متن غزل را بخوانید و با طربستانش هم‌نوا شوید.

ساعت 20 |  لینک ثابت   •