تبليغاتX
سائنا

یکشنبه 1387/02/29

14 . . . Eppur si Mouve

"ویلیام بارت درد جاودانگی را «تغزل فلسفی شگرف» نامیده است. زبان فلسفه زبانی است غامض، آکنده از اصطلاحات فنی و دیریاب. اما پای تغزل که به میان می‌آید، شور و سرود و سرمستی سر بر می‌آورد. اونامونو برای جلوه‌گر ساختن این تغزل شگرف از واژگانی استفاده کرده است که همچون باران و شکوفه‌های بهاران پر از طراوت است. درد جاودانگی در اصل مبحث غامض فلسفی است، ولی این مبحث غامض با همت‌طلبی از شکسپیر و دانته و میلتون و مولفان عهد جدید و در آمیختن قول و غزل آن‌ها با درد اشتیاقی که از سینه‌ی شرحه شرحه از فراق برمی‌خیزد، به یکی از شاعرانه‌ترین و شکوه‌مندترین نوشته‌های زمان ما تبدیل شده‌است. بهاءالدین خرمشاهی هم به مدد دانش و بینش و قریحه‌ی سرشار و با همت‌طلبی از عطار و مولانا و خیام و سعدی و حافظ موفق شده است این «تغزل فلسفی شگرف» را در زبان فارسی بازآفرینی کند."

این‌ها توصیف صالح حسینی از درد جاودانگی (یا سرشت سوگناک زندگی که گویا عنوان صحیح‌تر کتاب است) اثر جاودان میگل د اونامونو (Miguel de Unamuno) اندیشمند اسپانیایی است. بهاءالدین خرمشاهی که این کتاب نخستین بار در سال 1370 به قلم توانمند و قریحه سرشارش به فارسی برگردانده شده در یادداشت چاپ چهارم کتاب می‌نویسد: "همان‌قدر که حافظ و مولوی در ایران شهرت یافته‌اند در اسپانیا نیز اونامونو این‌چنین است. در این کتاب حدود 2000 جمله و عبارت ژرف و شگرف نقل شده که به قول حافظ بنیاد هستی آدم را زیر و رو می کند..."

درد جاودانگی را زمانی شروع به خواندن کردم که تشنگی روحم را هیچ اثر دیگری سیراب نمی کرد. حس و حال کتاب خواندن من گاهی می شود مثل آن موقع‌هایی که نا خودآگاه به سمت مواد غذایی که جسمت نبودش را حس می‌کند کشیده می شوی. مثل میوه ای خوراک خامی. و درد جاودانگی تنها اثری بود که ماه‌ها روح خسته و تشنه و سرگردان مرا سیراب می کرد. گرچه کار سختی است توصیه کتاب، اما این درد چیزی است که تجربه‌اش را به هر اهل کتابی توصیه می‌کنم. هر کسی که می‌خواهد روح مجروحش را ناب‌ترین سخنان هزاران ساله حکما و عرفا بشوید و می طلبد تا از سرچشمه خود را سیراب کند.

فهرست کتاب شامل عناوین زیر است:

  • انسانی که گوشت و خون دارد
  • نخستین منزل
  • عطش جاودانگی
  • ماهیت کاتولیسیزم
  • بی‌چارگی عقل
  • ژرفای بی‌پایان
  • عشف، رنج، شفقت و تشخص یافتن
  • از خدا تا به خدا
  • ایمان، امید و خیرخواهی
  • دیانت، اساطیر عالم بالا
  • شالوده‌ی عمل
  • دن کیشوت در تراژدی
  • چالشگری اونامونو با مرگ

فرازهایی از حکمت‌های روح بخش و جانگداز این کتاب را در این یادداشت که کمترین کاری است که می‌توانم برای ادی دینم به جاودانگی اثرش انجام دهم گل‌چین کرده ام؛ برای دوستانی که فرصت خواندنش را نداشته‌اند تا شاید انگیزه و وسوسه ای شود برای جرعه‌جرعه نوشیدنش.

 

- ممکن است بگویند: "بهتر است که در پی دانستن چیزهایی که ندانستنی است نباشی" ولی آیا مگر می توانم؟ تنیسون در شعر زیبای حکیم باستان چنین سروده است:

آه فرزندم

تو توانایی نداری از پی اثبات آن چیزی که بی نام است

ناتوانی همچنین در چند و چون گردش هستی

همچنین گر مدعی باشی بشر جسمانی محض است

یا روحانی صرف است.

یا که خود ترکیبی از هم جسم هم روح است

همچنین اثبات نتوانی که تو بی‌مرگ و جاویدی

یا که میرایی و ناجاوید، آری کس نمی داند

چه بسا این من که اینک با تو گرم گفت و گو هستم

خود تو باشم کاینچنین با خویشتن سرگرم نجوایی

آنچه می‌ارزد به اثبات، ای دریغا نیست هرگز قابل اثبات

همچنین هم قابل انکار: حاصل فرزانگی در چیست؟

کاوش روشن ترین گوش و کنار شک

جستن ایمانی آن‌هم هم‌جوار شک

 

 

-بی اعتباری جهان گذران و عشق، دو نوای اصیل و دلنشین از شعری راستین است. و ممکن نیست یکی از این دو نوا، بی اهتزاز آن دیگری، بلند شود. احساس بی اعتباری جهان گذران، شعله عشق را در دل ما می‌افروزد، و فقط عشق است که بر این بی اعتبار گذران غلبه می کند؛ که زندگی را از نو سرشار می‌کند و به آن ابدیت می بخشد. لااقل اگر چنین بودی ندارد چنین نمودی دارد. و عشق، بویژه وقتی که با تقدیر در می‌افتد، ما را از شدت احساس این بی‌اعتباری جهان ظاهر، می فرساید...

 

- هر کسی که رنج می کشد زندگی می کند و هر که در رنج می‌زید حتی اگر بر سر در منزل‌گاهش نوشته باشند "از همه امیدهایت دست بشوی" عشق می ورزد و امید می پرورد. زیستن با درد بهتر است تا نزیستن و آرامش داشتن.

 

- شور عظیمی که در ما هست یکی همین بی‌تابی است که می‌کوشیم، اگر ممکن باشد، نام و یادمان را از هجوم فراموشی حفظ کنیم. از این شور و بی‌تابی است که رشک زاده می شود که به گفته داستان تورات باعث جنایتی شد که تاریخ بشر را آغاز کرد: قتل هابیل به دست برادرش قابیل. نزاع آن دو بر سر نان نبود. بر سر بقای نامشان در خدا، در خاطره خدایی بود.
رشک هزاران بار موحش‌تر از گرسنگی است، زیرا گرسنگی روح است. اگر مشکل مادی زندگی، مشکل نان، ناگهان حل می‌شد، زمین جهنمی می‌شد دست‌خوش تنازع بقای نام.

 

- مگر ما میتوانیم یکسره دل به کاروبار دنیا بسپاریم و راز بیکرانه جهان را فراموش کنیم؟ آیا اگر بدانیم که زمانی خواهد آمد که دیگر هستی بیکرانه در آیینه آگاهی انسانی منعکس نخواهد شد، می‌توانیم طبق توصیه لوکرسیوس بر همه چیز و بر بیکرانه این هستی، با طمانینه روح تامل کنیم؟

قابیل در یکی از منظومه های بایرون به همین عنوان از ابلیس، مقتدای همه خردمندان، می پرسد: "آیا تو شادکامی؟" و ابلیس پاسخ می‌دهد: "ما تواناییم؟"
قابیل دوباره می پرسد:‌"آیا تو شادکامی؟" و خردمند کبیر می گوید: "نه؛ آیا خودت هستی؟"
و در جای دیگر همین ابلیس به عاده، خواهر و همسر قابیل می‌گوید: "از عشق یا دانایی یکی را برگزین، زیرا راه دیگری نداری"
و در همین شعر شگرف، وقتی که قابیل می گوید که درخت معرفت خیر و شر، درختی دروغگو بوده‌ است زیرا "ما هیچ چیز نمی دانیم، ولی به ما وعده داده بود که اگر به قیمت مرگمان هم باشد به ما دانایی ببخشد" شیطان در جوابش می‌گوید: "شاید مرگ به والاترین دانایی رهنمون شود". یعنی به نیستی

 

- دانایی گذراست، اما فرزانگی پایدار است

فرزانگی سینه‌یی دارد سنگین

که سرشار از تجربه‌های غمناک است

و آهسته به سوی آرامش و آهستگی گام بر می‌دارد

 

- قابیل: به من بیاموز شاد یا غمگین چگونه در انتظار جاودانگی باشم

 شیطان: تو خود پیش از دیدار من دانسته بودی

قابیل: چگونه؟

شیطان: با رنج کشیدن

(بایرون: قابیل؛ پرده دوم، صحنه اول )

 

ساعت 0 |  لینک ثابت   •