تبليغاتX
سائنا - ×3 . . . تفقه در دين و جايگاه مهم متدولوژی (قسمت I)

پنجشنبه 1385/12/17

×3 . . . تفقه در دين و جايگاه مهم متدولوژی (قسمت I)

از دیدگاه دین اسلام مرجع اصلی تفقه یا دین پژوهی تنها آیه از قرآن است که به آن امر می کند:

و سزاوار نیست که مومنان همگی رهسپار جهاد شوند؛ اما چرا از هر فرقه ای از آنان گروهی رهسپار نشوند که دین پژوهی کنند و چون به نزد قومشان بازگشتند ایشان را هشدار دهند تا پروا پیشه کنند؟ (سوره ۹ آیه ۱۲۲)

در این آیه تصریح شده است افرادی از مسلمانان می بایست که به امر تفقه در دین بپردازند و همین امر مسوولیت مهمی را به لحاظ شرعی متوجه قشر خاصی از مسلمین می کند. اینکه این مسوولیت به عهده چه کسانی است و حد و حدود آن چقدر است مورد بحث ما نیست اما صرفا ضرورت وجود آن از دیدگاه شرعی در آیه فوق تصریح شده است. به لحاظ غیر دینی نیز بحث فهم صحیح و عمیق آموزه های دینی و اعتقادات، موضوعی نیست که لازم باشد برای آن به مرجع خاصی رجوع کرد و هر فرد اندیشمند و پژوهنده بینایی به ضرورت وجودی آن اذعان دارد. اساسا برای کسی که در راه شناخت معارف بشری گام میدارد تلاش برای دست یابی به ریشه های عمیق فهم و شناخت امری حیاتی و ضروری است.

یکی دیگر از نکاتی که ما را به فکر فرو میبرد این مهم است که اگر قرآن را به عنوان چراغ و راهنمائی برای هدایت انسان بپذیریم با بخش مهمی از یک حقیقت ژرف مواجه می شویم و آن اینکه همین چراغ هدایت می تواند موجب گمراهی، کج روی و انحراف انسانها نیز شود.

و از قرآن آنچه برای مومنان شفابخش و رحمت است نازل می کنیم، و بر ستمکاران جز زیان نیفزاید (سوره ۱۷ آیه ۸۲)

به بیان دیگر در فهم آموزه های دینی و معرفتی تلاش صرف برای دستاویز قرار دادن آن آموزه ها و شناخت آنها کافی نیست و به عوامل دیگری نیز علی الاصول نیاز است تا این چراغ ما را به منزل مقصود برساند.

دو عامل مهم که از آن می توان به "دیدگاه" و "روش" یاد کرد. دیدگاه در تفقه دین را به بیان ساده می توان به "سودای سر بالا داشتن" تعریف نمود. همانطور که مولوی نیز به زیبائی این نکته ظریف را بیان کرده است:

 مر رسن را نیست جرمی ای عنود

چون تو را سودای سربالا نبود

 طناب عامل نجات و رهائی از بند و گرفتاری است به شرطی که در استفاده از آن "سودای سر بالا داشتن" داشته باشیم و در جهت درست گام برداریم! در غیر اینصورت همان طناب ما را به سمت و سو و جهتی درست عکس جهت مطلوب خواهد برد و جز خسران و زیان باری نخواهد داشت. اما استفاده از طناب و گام برداشتن در جهت صحیح و مطلوب نه تنها نیازمند جهت و سمت و سوی بالا رفتن است بلکه به روش و تکنیک مناسب بالا رفتن از طناب هم نیازمند دارد.

نکته ها چون تیغ پولاد است تیز

گر نداری تو سپر واپس گریز

پیش این الماس بی اسپر میا

کز دریدن تیغ را نبود حیا

 استفاده از طناب یا به کار بردن شمشیر نیازمند روش صحیح و اصولی نیز هست در غیر اینصورت تیغ از بریدن حیایی ندارد و عدم وابستگی به روش نیز می تواند منجر به گمراهی شود. به این ترتیب می بینیم که قرآن به عنوان عاملی برای هدایت بشر، و یا عموم آموزه ها و آئین های اصیل بشری نه تنها عامل تضمین کننده هدایت نیستند بلکه می توانند موجب گمراهی نیز شوند. چرا که تدبر و تفکری که قرآن به آن دعوت کرده است مستلزم پایبندی به دو عنصر اساسی و مهم "دیدگاه" و "روش" نیز است. بنا براین نخستین شرط فهم ناب و صحیح دیدگاه است. اما آیا هر چشمی می بیند؟ آیا هر گوشی می شنود؟ روشن است که خیر. بنابراین منظور از دیدگاه آن دیدگاهی است که در آن با چشم بینا بنگریم و گوش شنوا بشنویم. با قلبی درک کنیم که باز است و همچون صفحه ای پاک و لطیف آماده ثبت و درک مفاهیم و حقایق عمیق هستی است. و این امر جز با پاکسازی و تصفیه درون حاصل نمی شود. دیدگاه را می توانیم به بیان ساده تر "چشم و گوشی که شستشو داده شده و آماده مشاهده شده اند" تعریف کنیم. اولوالاباب که در قرآن از آنها یاد شده با دو صفت اساسی توصیف شده اند که یکی ذکر و دیگری فکر است. مولوی صفات اولوالالباب را به زیبائی در این دو بیت ترسیم می کند:

 اینقدر گفتی باقی فکر کن

فکر اگر جامد بود رو ذکر کن

ذکر آرد فکر را در اهتزاز

ذکر را خورشید آن افسرده ساز

 ذکری که در پرتوی دیدگاه درست و فکری که در پرتو روشمندی صحیح شکل میگیرد. همچنین در قرآن، متقی بودن شرط هدایت عنوان شده است:

ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین (سوره ۲ آیه ۲)

به بیان دیگر این کتاب به همه نفع نمی رساند و فقط به متقین نفع می رساند. با آنچه که تا اینجا رفت مشخص می شود متقین دارای دیدگاه و روش صحیح مواجهه با معارف الهی و آیان قرآنی هستند و این هدایت فقط در پرتوی روش و دیدگاه درست است که می تواند شکل بگیرد. نمونه این امر را می توان در باب وحی هم دید. راجع به وحی با استناد به آیات قرآن مشاهده می کنیم که انواع مختلفی برای آن ذکر شده است. مثل وحی به زنبور عسل. نتیجه این وحی که عسل است برای همه مفید نیست و به بعضی ها ضرر می رساند و نتیجه عالی ترین شکل وحی نیز که قرآن باشد نیز شامل همین حکم است و محصول وحی پیامبران موجب خسران عده ای خواهد بود.

پاکسازی روش و دیدگاه

روش و دیدگاه به حکم عقل باید مرتبا تنقیه و روزآمد شوند. ما هرگز به کمک توصیفاتی که در سالهای نخست قرن بیستم راجع به امواج الکترومغناطیسی میشد نمی توانیم پدیده های امروزی را توصیف کنیم. به کمک طبابت هزار سال پیش نیز توصیف بسیاری از بیماریهای روز اگر غیرممکن نباشد بسیار دور از عقل جمعی و رشد علمی است. این بدیهی است که دیدگاهها و روشها به فراخور پیشرفت فهم و درک بشری باید به روز شوند و همانند موشکی که به سمت هدف خاصی شلیک شده است بتوان در هر لحظه متناسب با شرایط آن نقطه خاص تصحیح جهت مسیر و شیوه عبور از شرایط ویژه ای که در طول مسیر پیش می آید را به انجام رساند. موشک فقط در این شرایط است که می تواند با موفقیت از هر شرایط جوی و عوامل منحرف کننده خارجی به سلامت عبور کند و به هدف اصابت کند در غیر اینصورت با کوچکترین تغیر جهت بادی یا تغیر شرایط جوی از مسیر صحیح خارج شده و هدف خود را از دست خواهد داد.

انواع روشهای بشر در مواجهه با پدیده های بیرونی

امروزه با گذشت صدها سال از رشد چشمگیر در حوزه علوم انسانی و هدفمند شدن روشها و تبیین دیدگاههای مختلف می توانیم انواع روشهای بشر در مواجهه با واقعیات بییرونی را به چهار دسته اصلی تقسیم بندی کنیم:

1-     روش تجربی: که  در حوزه علوم تجربی کاربرد دارد

2-     روش عقلی-برهانی: که در حوزه فلسفه کاربرد دارد

3-     روش شهودی-عرفانی: که در حوزه معرفت ناب و عرفان بکار می رود

4-     روش هرمنوتیک: در حوزه تفسیر متون به کار می رود

 در واقع این روشها درست مثل ابزارهای مختلفی می مانند که در طول تاریخ بشر مرتبا توسعه داده شده و پیشرفت کرده اند و خطاها و مشکلات آنها تا سرحد پیشرفتهای بشری حذف و به حداقل رسانده شده اند. این روشهای چهارگانه نقش چهار ابزار اساسی برای شناخت بشری را ایفا می کنند که با اتکا به آنها می توان نسبت به واقعیتهای بیرونی دست به شناخت زد و روشن است که لزومی ندارد همواره به یک روش پایبند باشیم. این روشها همگی روشهای معتبری هستند که به فراخور توانائی خود در حوزه و عرصه های تعریف شده مختص خود، قادرند شناخت بشری را ممکن سازند. در واقع ما تا می تواینم سعی می کنیم از این ابزارها برای شناخت استفاده کنیم. با اینحال باید توجه داشت به منظور شناخت مفاهیم و آموزه های مختلف آیا روشهای بکارگرفته شده می تواند معیاری برای صحت و سقم آن اندیشه بدست دهد؟

در عرصه شناخت جدی، اندیشه ای جدی است که درباره خود، میزان ومعیاری برای داوری داده باشد. به بیان دیگر اگر شما مدعی شوید قانون چهارم نیوتن را کشف کرده اید، ابتدا روش تجربی که بهترین روش برای بررسی مدعای شما است وارد عمل می شود (روش هرمنوتیک یا روش شهودی ابزار مناسب برای حل این مساله نیست) و سپس به کمک معیار داوری در آن روش که در اینجا تجربه و آزمایشگاه است صحت ادعای شما آزموده می شود.

در باب مسائل فلسفی نیز همینطور است. در این حوزه نیز داور روش عقلی، که برهان است، وارد عمل می شود و به کمک برهان صحت اندیشه مورد نظر برررسی می شود.

بنابراین در مواجهه با معارف جدید، بشر امروز می تواند از دیدگاههای مختلف با مساله برخورد کرد تا به کمک میزانهای موجود در آن روشها صحت و سقم ان مدعا سنجیده شود. در اینجا لازم است اشاره کنیم روش شهودی-عرفانی دارای هیچ میزان معتبری برای شناخت حقیقت نیست و برای روش هرمنوتیک نیز تا کنون معیار داوری شناخته نشده است و این روش منتظر پیشرفتهای بیشتر دز حوزه خود است تا بتوان بر مبنای آن میزان از این روش به طور مستند استفاده نمود.

توضیحی در باب روش کشفی-شهودی

این روش روشی است که عموما توسط عرفا برای بیان حقایق و تجربه هایشان بکار گرفته است. در حوزه اندیشه های جدی روش عرفانی شهودی در واقع روش داوری محسوب نمی شود. یعنی نمی توان صرف گزارش یک عارف به شناخت عینی از آن واقعیت دست یافت. در مواجهه و مشاهده یک عارف هیچ ملاک عینی وجود ندارد که آیا آن تجربه خیال است یا واقعیت. و لذا ادعاهای او در صقع امکان بای می ماند یعنی نه می توان به حقانیت آن رای داد نه بطلان آن. به بیان دیگر روش شهودی عرفانی روش داوری نیست اما روش گرد آوری است. روشی است که در آن می توان با جمع بندی وثبت همه گزارشهائی که عرفا از مشاهدات خود بدست داده اند، مشاهداتی که در هیچ یک از حوزه های سه گانه دیگر قابل استفاده نیست، به معیارهای جدیدی از شناخت حقیقت دست یافت.

پس از بیان مطالب بالا لازم است به این مهم اشاره داشته باشیم که هر 4 روش فوق مستلزم داشتن دیدگاه است یا همان که از آن به بازشدن چشم و گوش یاد شد. بدون داشتن دیدگاه درست و حرکت در جهت صحیح طناب، مهارت صحیح بالا رفتن از طناب نه تنها ما را به هدف نمی رساند بلکه ممکن است موجب گمراهی نیز شود. 

به این ترتیب در فهم آیه تفقه به این نتیجه می رسیم که در کتاب مقدس دعوت به فهم صحیحی از دین شده است که هدفمند بوده و در جهت دیدگاه درست نیز بکار گرفته شود.

 داوری، احتجاج و معرفت

همانطور که شرح آن رفت روش شهودی روشی برای اقناع و استدلال نیست و تجربه عرفا فقط برای خودشان حجت است. عارف به یک بیان خودش حجت است و حجت نمی آورد. وارد احتجاج هم نمیشود و اصراری هم برای اینکه دیگران سخن او را بپذیرند ندارد. اما این حکیم و عالم تجربی است که توقع پذیرش دارد و احتجاج می کند و برای اقناع و پذیریش دیگران تلاش می کند و سعی می کند با استناد به معیار و داوری روش خود صحت اندیشه و محصول خود را به دیگران اثبات کند.

در واقع نشانه های پذیرش احتجاج را در قرآن و منش امامان نیز به روشنی می توان مشاهده نمود. در چهار جای قرآن نفس برهان آوردن به رسمیت شناخته شده است:

قل هاتوا برهانکم (سوره ۲ آیه ۱۱۱، سوره ۲۱ آیه ۲۴، سوره ۲۷ آیه ۶۴، سوره ۲۸ آیه ۷۵)

و مشی پیامبر هم این بوده که آموزه ها و معارف دینی را تا آنجائی که در حضور عامه مردم مطرح میشده (بجز آنچه که سر بوه و با خواص مطرح میشده) روشنمدانه و مبتنی بر برهان مطرح میکردند. همینطور در منش ائمه نیز این مهم به چشم میخورد. مثلا امام رضا به اصحاب اجازه می دادند که با ایشان استدلال کنند چرا ایشان ولیعهدی خلیفه را پذیرفته بودند. به این ترتیب اگر کسی احتجاج می کند یعنی نفس احتجاج را پذیرفته است و بنابراین می شود در مقابل او احتجاج کرد.

ادامه دارد

ساعت 19 |  لینک ثابت   •