پنجشنبه 1385/12/17
5 . . . سرزمين نور
شگفت زده از دختر جوانی که به مدخل پل چينوت پيش می رفت و جمالش بيش از هر جمالی که در جهان خاکی ديده بودم تابندگی داشت، پرسيدم: “پس تو کيستی؟”
جواب گفت:
- “من دئنای ويژه تو هستم،
من به شخصه ايمانی هستم که تو ورزيده ای و همان که به تو الهام خواهد بخشيد،
همان که به خاطر او جواب دادی، همان که تو را نيرو می بخشيد و همان که اکنون تو را داوری می کند، زيرا من به ذاته تصويری هستم که از آغاز زايش هستی تو به تو عرضه شدم و صورتی که بالاخره تو خود مرا خواستی..
من زيبا بودم و تو مرا باز هم زيباتر کردی”
ارض ملکوت، نوشته هانری کربن (با اندکی تصرف)
ساعت 19 | لینک
ثابت
•

