تبليغاتX
سائنا - ×9 . . . مقام بی مقامی و عرفان ابن عربی

پنجشنبه 1385/12/17

×9 . . . مقام بی مقامی و عرفان ابن عربی

ماجرای اشعار عاشقانه ابن عربی درباره نظام یکی از دختران ایران زمین از آن داستانهای عبرت آموز تاریخ است. اما قبل از بسط موضوع لازم است ببینیم ابن عربی کیست و چرا مسائل شخصی یا خصوصی او (اگر مساله این باشد) اینقدر مهم است.

طبیعتا در هر دین و آئینی یکی از مهمترین سوالاتی که برای جوینده مطرح است این است که آن دین خاص چقدر می تواند به پرسشهای او جواب دهد. در اینجا تاکید ما بر روی پرسش است. چون تا زمانی که سوال نداشته باشیم صحبت کردن از جواب بی معنی است! و اگر سوالات ما سوالاتی مهم و زیربنایی باشد، سوالاتی که خود مادر سوالات دیگر است و بدون دانستن جواب آنها نمی توان سراغ بخشهای دیگر ابهام ها رفت، در این صورت خواستگاهی که برای یافتن پاسخ هایمان انتخاب می کنیم مهم می شود.

من به شخصه با افرادی که از این دست سوالات داشته اند برخورد داشته ام و خودم را نیز به نوعی جزو آنها می دانم. در این بین برخورد افراد برای یافتن پاسخ هایشان متفاوت است. بعضی خود را به بی خیالی و فراموشی می زنند. بعضی در روزمرگی زندگی روزمره غرق می شوند. بعضی اصلا نمی دانند سوال داشتن یعنی چه، بعضی هم جستجو می کنند، تلاش می کنند، مطالعه می کنند، پرسش می کنند و می گردند و می گردند تا بالاخره به جائی برسند که آرامشان کند و بعضی ... خلاصه این بعضی ها بسیارند. و به حکم همین بسیاری، جوابهای متنوعی برای پرسشهای یکسان بدست می آوریم. پاسخهائی که در واقع پاسخ آن پرسش ها نیستند بلکه پاسخ پرسش کنندگانند و بین این دو تفاوت بسیار است.

اهمیت شناخت مفاهیم به موازات رعایت فرامین

عموما در حوزه هر اندیشه و سیستم اعتقادای با دو بخش اصلی مواجهیم: یکی دستورها، قواعد و اصول سیر و سلوکی آن سیستم که قرار است ما را مستقیما به سر منزل مقصود ببرد. و دیگری مبانی، اصول و مفاهیم حاکم در آن سیستم که می توانیم به آن دیدگاه (یا برای مقاصد ما بینش) هم بگوییم. اولی وسیله ای است برای رساندن ما به مقصد، و دومی عینکی که با آن در طول مسیر می توانیم خودمان را مرکب مان را و دنیای بیرون را آنطور که هست ببینیم. و البته واضح است اهمیت این مفاهیم کمتر از آن فرامین نیست. چرا که در آشفته بازار اندیشه ها و فرقه های فکری مختلفی که به خصوص در عصر حاضر به وفور یافت می شود و تهدید انحراف و کژفهمی که همیشه در بازگفتن و گزارش حقایق وجود داشته است، یافتن راه و شناخت روش مناسب خود امری مهم است. و همین مفاهیم و آموزه های بنیادی است که می تواند پاسخی باشد به پرسشهای بنیادی و زیربنائی ما تا بتوانیم راه را ببینیم و انتخاب کنیم. اساسا شناخت راههای متعدد و شنیدن قول و کلام مدعیان آنها شرط لازم انتخاب است. در غیر اینصورت سخن گفتن از انتخاب وقتی تنها یک گزینه پیش روی خود ترسیم کرده باشیم معنایی نخواهد داشت.

چرا عرفان مهم است؟

نکته مهم بعدی این است که نشان دهیم چرا اساسا عرفان مهم است وبرتری آن نسبت به فقه و فلسفه و الهیات چیست. همانطور که در یادداشت شماره ۳ نوشته ام روشهای شناخت بشری به ۴ حوزه اصلی طبقه بندی می شود که برای موضوعات اعتقادی می توانیم این روشها را به سه حوزه عقلی، شهودی و هرمنوتیک محدود کنیم. از روش چهارم که روش تجربی است صرف نظر می کنم چرا که این روش بیشتر در حوزه علوم تجربی کاربرد دارد و در شناخت حقانیت اندیشه های مذهبی و اعتقادی چندان حائر اعتبار نیست. در بین سه روش فوق روش هرمنوتیک یا تفسیر متون مذهبی نیز روشی است جدید و هنوز آنطور که باید به بلوغ لازم نرسیده است. ضمنا این روش حجیت لازم برای شناخت را نیز به دست نمی دهد. یعنی ممکن است امروز متون مقدس را به گونه ای بفهمیم و فردا به گونه ای دیگر. بنابراین برای یافتن پاسخ پرسشهای عمیقمان با دو روش اصلی مواجه هستیم.

روش عقلی-برهانی و روش شهودی-عرفانی

روش عقلی برهانی روشی است که به کمک برهان سعی می کند دست به شناخت حقیقت بزند و معیار داوری و صحت سنجی آن برهان است. روش شهودی-عرفانی از سوی دیگر به کمک ابزارهای شناخت درونی در صدد کسب معرفت است و هیچ معیار بیرونی داوری ندارد. در یک تقسیم بندی ساده تر می توانیم ابزار شناخت برهانی را عقل یا آنطور که در اندیشه های شرقی از آن نام می برند ذهن و ابزار شناخت شهودی را قلب یا آنطور که در اندیشه های شرقی از آن نام می برند روح بدانیم. در اندیشه های شرقی از فضای ذهن به عنوان فضای انرژی منفی و پائین ترین سطح از سطوح تعالی انسانی یاد می شود و نقطه مقابل آن فضای برتری روح به ذهن و خروج از چرخه کارمیک است. چرخه کارما یا دور علت و معلول چرخه ای بی انتهاست که تا زمانی که اسیر عالم ذهن هستیم امکان خروج از آن برایمان غیر ممکن است. و شناخت حقیقی در این عالم ذهن اساسا غیر ممکن است. شناخت واقعی آنجائی شروع می شود که روح، یگانه گوهر وجودی آدمی به بیداری برسد و عهده دار زندگی فرد شود. و این نقطه شروع معرفت اصیل و حرکت در نخستین پله صعود به سمت یگانه غایت ابدی و ازلی هستی است.

تفاوت روش عقلی و شهودی

در روش عقلی که هدف آن رسیدن به شناخت از راه عقل است "برهان"، محک و معیاری است که فیلسوف بوسیله آن سعی می کند صحت و سقم اندیشه ها و نگرشها را ارزیابی کند. از سوی دیگر کشف و شهود نیز ابزار اصلی عارف است برای شناخت حقیقت. هر دوی این روشها همانطور که در یادداشت ۳ نوشته شده در طول تاریخ  روشهایی معتبر برای شناخت حقیقت و کسب معرفت در حوزه های مختلف بوده اند. و روشن است که حوزه کاربرد هر روش با روش دیگر لزوما همپوشانی ندارد. سوالاتی که عارف برای آنها پاسخهای دقیق و قطعی دارد همان سوالاتی نیست که فیلسوف یا فقیه به آنها می پردازد. و حتی برای سوالات مشترکی که ممکن است هر دو گروه به آنها پرداخته باشند پاسخهای یکسانی وجود ندارد. مشکل در عمل آنجائی رخ می دهد که شناخت فیلسوف حاوی نتایجی است کاملا مغایر با نتایج حاصل از شناخت عارف و اینجاست که جدل و افترا و تکفیر بروز می کند.

اینجا خالی از لطف نیست به یک تفاوت اساسی دیگر میان شناخت عارفانه و فیلسوفانه اشاره کنیم. و آن اینکه فلاسفه عموما روش شناختی شان روشی با واسطه است (با واسطه ابزار عقل) ولی عرفا در توصیف احوال و حالاتشان از وضعیتی سخن می گویند که هرگونه واسطه ای برای شناخت از میان رفته است. فیلسوف سعی می کند با ابزار عقل و سنجش با واسطه، راهی به شناخت حقیقت ببرد و به اندازه ظرف خود نیز از این دریا آب بر می دارد اما عارف در عالی ترین شکل خود دیگر ظرفی ندارد و با دریا یکی می شود. اینجاست که نوع گزارش های این دو گروه می تواند به کلی مغایرت داشته باشد.

وحدت ادیان یا اختلاف ادیان؟

صحبت در باب وحدت ادیان و پشتوانه های فکری و شناختی آن بحثی مفصل می طلبد. با اینحال بررسی اجمالی تفاوت های عمده عرفا و فلاسفه در روش شناختشان از حقیقت یا آنطور که در مقدمه گفتم در ارائه پاسخ به پرسشهای بنیادینمان نشان می دهد که ریشه اختلاف ادیان یا وحدت ادیان در کجا نهفته است. تا اینجا با اطمینان می توان ادعا کرد که اساسا جنس پاسخهای این دو گروه با هم متفاوت است. و بنا بر این طبیعی است که در شناخت هر آئین و سیستم اعتقادی ببینیم عرفای آن قوم (صرف نظر از فلاسفه شان) به پرسششهای بنیادیمان چه پاسخی می دهند و جنس پاسخهایشان برای پرسشهای ما چگونه است.

با بررسی عرفان ملل مختلف، روشن شده است که در آئین مسیحیت، اسلام، یهودیت، بودیسم، هندوئیزم و دیگر آئین های بزرگ تا آنجا که به عرفایشان مربوط می شود پاسخهای مشترک بسیاری برای سوالات اساسی ما وجود دارد. در حالیکه در نقطه مقابل، تکثر و پراکندگی نظرات فلاسفه این آئین ها بسیار زیاد است. در یک دین الهی خاص می بینیم که حکما و متکلمان یک طیف با طیف دیگر (مثل شیعه و سنی، پروتستان و کاتولیک و ...) دارای اختلافات نظر بسیارند و هر یک به شدت بر صحت نظریات خود اصرار می ورزند. و حتی در مقام بحث و نقد و نظر هم اثبات کننده نظریات خود و نفی کننده نظر دیگران هستند. به این ترتیب  روشن است که ریشه اختلاف ادیان در اختلاف ابزارهای شناختی فقها و حکما و الهیون آنهاست و ریشه وحدت ادیان در یکتا بینی عرفا.

بدیهی است اگر بخواهیم به عنوان یک پرسشگر بی طرف، به دنبال یافتن پاسخ باشیم، یا باید خود مسلط به ابزارهای لازم باشیم، یعنی عارف باشیم یا فیلسوف، یا دست به شناخت اندیشه های اندیشمندان سطح بالا و طراز اول بزنیم. و به خاطر تفاوت عمده ای که در بین روش عقلی و شهودی وجود دارد، متناسب با آن سطحی که قانع می شویم، یکی از دو روش را انتخاب کنیم. اندیشه های بزرگان فلسفه آن سیستم اعتقادی را بشنویم و در آن تعمق کنیم یا به شناخت گزارشات و حالات عرفای آنان بپردازیم. همین جا تصریح می کنم که شخصا هرگز جزو گروه اول نبوده ام. و آنچه مرا همچون بسیاری دیگر راضی می کند ابزار عقل و برها ن و منطق و استدلال نیست. روش شناخت مستقیم و بی واسطه به خصوص برای آنان که لااقل تجربه های شهودی کم رنگی هم داشته باشند خود گواه روشنی است بر ناکارائی عقل استدلالی و یک سویه.

تاثیر ابن عربی بر عرفان اسلامی و دیگر مذاهب جهان

امیدوارم با مقدمات فوق اهمیت شناخت ابن عربی و سخن گفتن از او روشن شده باشد. او بدون هیچ گونه مبالغه و به اعتراف دوست و دشمن، بزرگترین عارف اسلامی است (پدر عرفان نظری) که علاوه بر داشتن شهودات و حالات عرفانی بسیار صاحب عالی ترین اندیشه های بدیع در تاریخ رشد معنوی بشر است. ابن عربی با نبوغ و استعدادهای ذاتی خود بیش از صدها هزار صفحه در باب معارف آشکار و خفی و شرح حالات و مقامات خود و علوم سری و باطنی در باب معارف الهی نوشته که در این بین فتوحات مکیه و فصوص الحکم مهمترین نوشته های او محسوب می شوند. به تصریح ابن عربی همه این اندیشه ها الهامات الهی و مبتنی بر قرآن و حدیث است و او در جای جای نوشته های خود تذکر می دهد که مبادا فکر کنیم اینها تلاشهای فکری اوست در باب شناخت معارف الهی و هر آنچه بر زبان و قلم او در مهمترین آثارش رفته است چیزی جز الهامات ربانی نیست. او به یک معنی بزرگترین عارف مسلمان و شدت تاثیر گذاری او بر دیگرعرفای مسلمان و غیر مسلمان انکار ناپذیر است.

نمونه تاثیر گذاری او بر عرفان مسیحی را می توان در تبعیت مایستر اکهارت عارف بزرگ غربی (وزنه نسبتا معادل ابن عربی در جهان غرب) نام برد که دو قرن پس از او به بسط و گسترش اندیشه های ابن عربی و خصوصا نظریه وحدت وجود او پرداخت یا همین طور به سبک دانته در اثر جاودانه کمدی الهی اشاره نمود که متاثر از قالبهای منحصر به فرد ابن عربی است که در شهودات خود از دوزخ و بهشت در یکی از آثار خود شرح داده است.

مروری بر ریشه های ناشناس بودن عرفا 

همینجا لازم است اشاره ای داشته باشم به ریشه یابی ناشناخته بودن عرفای بزرگی ازین دست. چه در دین اسلام، چه در دین یهودیت و مسیحیت و چه آئین های عرفانی مختلفی که در سراسر جهان پراکنده اند. به خصوص این ریشه یابی را تا آنجا که به اسلام مربوط می شود صحیح تر میدانم. بدون تردید ریشه های این غربت عارفانه و بیگانگی ما با اندیشه های ناب معرفتی را باید در رسمی شدن و حکومتی شدن دین دانست. به یک معنی می توان گفت اصل و اساس هر مذهبی ریشه های معرفتی و عرفانی آن است. عرفان یعنی شناخت و هدف هر دینی دادن دید و شناخت لازم و سپس ارائه روشی برای حرکت در راستای یگانه غایت مطلوب است. به این ترتیب جدایی هر دینی از اصالتش که همان جنبه باطنی و معنایی آن است انحراف مطلق است و هر دینی بدون ریشه های بنیادین معرفتی و باطنی اش دین نیست. اینجا می توانیم ادبیاتمان را کمی دقیق تر کنیم: اگر می گوئیم مذهب و عرفان، اصالتا به یک معنی اشاره داریم اما آنجا که این دو را مقابل هم بکار می بریم منظورمان دین حکومتی، دین رسمی شده، دین به انحراف کشیده شده، دین دور شده از اصل و اساس خود، یا دین سطحی، تبلیغاتی و مبتذل است. ریشه های ناشناخته بودن عرفا به این ترتیب برتری جمعیتی و رسانه ای طرفداران دین حکومتی و رسمی شده است که عموما هم سمت و سوی اصلی دین به نفع حاکمیت رسمی و دفاع از مشروعیت دین حکومتی سوق داده شده است. نتیجه این کژروی میشود آنکه مثلا ربای حکومتی حکم شرعی میگیرد یا قتل ائمه کفر به تاویل تندروی های تروریستی منجر می شود. به زبان ساده تر دیوار عارف در این بین از همه کوتاه تر است و بیشتر حجم حملات و انتقاد ها و تکفیرها  هم نصیب او می شود.

تکفیر و تعظیم ابن عربی

جالب است بدانیم هیچ مسلمانی به اندازه ابن عربی در اسلام تکفیر و توهین نشده (توسط علما و فقها) و هیچ عارفی هم به اندازه او تقدیس و تعظیم نشده است (توسط دیگر عرفا و ادامه دهندگان مشرب او). کافی است نگاهی به شرح برخی از گزارشهای عارفانه او بیندازید تا ببینید مبالغه نیست که او را یکی از بزرگترین عرفای تاریخ ادیان لقب داده اند. عارفی که تاثیر سبک و روش و قالب اندیشه ها بدیع او حتی بر مایستر اکهارت، عارف بزرگ مسیحی و دانته نویسنده کمدی الهی نیز مورد توافق پژوهشگران غربی است.

او صاحب اندیشه هائی عالی و بدیع است که برخی از آنها خود مصدر انتقادات شدید توسط علمای عقل مدار و اندیشمندان بیشتر سطحی نگر و کمتر عمیق اندیش بوده است. به یک اعتبار می توان حق را به این متکلمان داد. تا آنجا که وارد تاویل نشویم و دست به شناخت لایه های عمیق باطنی آیات و احادیث نزنیم. یعنی استناد به ظواهر. اما این پایبندی به ظواهر به سرعت ما را به بن بست می کشاند:

او اول است و آخر است و ظاهر است و باطن (سوره ۵۷ آیه ۳)

این نمونه ای بارز از یک شطحیه قرآنی است. شطحیه گزارش یا عبارتی است که نمی توان آنرا به ظاهر معنی کرد و تناقض نماست. اینجا گریزی نیست که به دنبال کشف معنی باطنی باشیم نه پایبندی به ظاهر آن. و در اینجا فقط عمق اندیشی و دیدن باطن کلام و پی بردن به لایه های باطنی معانی چاره کار است. ابن عربی با نبوغ ذاتی خود و اتکا به کشف و شهود باطنی بارها دست به تاویل (برگرداندن ظاهر به باطن) آیات قرآنی و احادیث معتبر زده و از مقام شهود و کشف باطن آیات را استخراج کرده است.

او همچون غواصی چیره دست دست به استخراج گوهرهای ناب و عمیق می زند به گونه ای که  برگرداندن ظاهر آیات به باطن آنها و استخراج معانی جدید یکی از مهمترین ویژگیهای بزرگ ابن عربی و سیستم عرفانی اوست.

شهود عاشقانه

پس از این مقدمات طولانی که خود پس زمینه ای مهم برای یادداشتهای بعدی خواهد بود اشاره ای داشته باشیم به یکی از انتقاداتی که روحانیون رسمی و طرفدار دین ظاهری در حملات خود به ابن عربی روا داشته اند یا همان ماجرای دلباختگی او با نظام! امیدوارم در فرصتهای بعدی بتوانم شرح انتقادات بیشتر به عرفان ابن عربی و دفاعیات مربوطه را بنویسم اما چیزی که در یادآوری این نقدها و پاسخ ها مهم است صرف تعارض دو گروه مخالف نیست. مهم حقایقی است که در گذار از این نقدها رخ می نماید و گوهرهائی که در این بین اشکار می شود.

ابن عربی در بین صدها کتاب و دست نوشته خود اثر مهمی دارد به نام "ترجمان الاشواق" که اشعار عاشقانه و عارفانه اوست درباره دختری به نام نظام که ایرانی بوده است.  ابن عربی خود یادآور می شود که شرحی که بر کتابش "ترجمان الاشواق" نوشته، با نام "ذخائرالاعلاق"، برای رد ادعایی بوده است که توسط یکی از فقها عنوان شده بود مبنی بر اینکه این اثر با عشق زمینی سروکار دارد نه با اسرار ربوبی. نیکلسون حدود 80 سال پیش به اهمیت این دو اثر پی برده و ترجمه ای کامل از "ترجمان" به همراه گزیده ای از شرح آنرا منتشر کرد. با اینحال متاسفانه تلاش ارزنده نیکلسون عاری از خطا نبوده و ویلیام چیتیک در کتاب خود با نام "عوالم خیال، ابن عربی و مساله اختلاف ادیان" به اشتباهات نیکلسون اشاره کرده و توضیحات راهگشائی بر شرح ابن عربی از ترجمان می دهد.

"عوالم خیال ابن عربی" ویلیام چیتیک

ویلیام چیتیک استاد ادیان امریکائی که بیش از 30 کتاب و یکصد مقاله به طور تخصصی درباره عرفان ابن عربی نگاشته و در مدت 12 سال حضور خود در ایران از استادانی چون جلال الدین همایونی، بدیع الزمان فروزانفر، سید حسین نصر، توشیهیکو ایزوتسو، هانری کربن و سید جلال الدین آشتیانی استفاده شایان نموده است در این اثر به بسط اندیشه های عالی ابن عربی در "ترجمان" پرداخته و با نشان دادن خطاهای نیکلسون از مکاشفه و تصویر پردازی شاعرانه ابن عربی در اشعار عاشقانه اش پرده بر میدارد.

از "عوالم خیال" که ویلیام چیتیک علاوه بر بازنمائی شرح ابن عربی بر اشعار "ترجمان" به شناخت و مبانی "تخیل خلاق" ابن عربی و نقش مهم عالم واسط "خیال یا مثال" به عنوان کلیدی مهم در شناخت عرفان او می پردازد مطلبی را برایتان نقل می کنم درباره "مقام بی مقامی" که شیخ از آن یاد میکند. این کلمه شیخ را هم از چیتیک عاریه گرفته ام (منظورش اشاره به لقب شیخ اکبر ابن عربی است). آنجا که در باب وحدت ادیان و بر حق بودن مذاهب مختلف سخن گفته است و از ابن عربی نقل می کند که در منظر شیخ هر دینی حق است نسبت به خودش زیرا در مسیر مستقیم هدایت است. اما از نظر دین اسلام که کامل ترین دینهاست آن دینهای دیگر حق نیستند چون به تکاملی که در اسلام شرح آن رفته است نرسیده اند. و مقام حضرت محمد (ص) مقام بی مقامی است. مقام او هم ارز دیگر پیامبران نیست او فرامقام است. و تنها در این مقام بی مقامی است که می توان مقیم همه مقامها و جامع همه آنها بود.

و این نکته ای ارزشمند است که برای پژوهندگان و پرسش گران وادی پر رمز و راز شناخت نیز، توجه به آن ضروری است. مقام بی مقامی و موضع بی موضعی جامع همه موضع هاست. و فقط در این جایگاه است که می تواند استدلال کرد: چو صد آمد نود هم پیش ماست. و این همان منظر عشق است که یگانه پیام عرفانی تمامی ملل و تمامی اعصار است واسلام در عالی ترین شکل خود آیین عشق الهی است.

ساعت 19 |  لینک ثابت   •